تبليغاتX
language="javascript" src="http://webgozar.com/c.aspx?Code=114863&t=counter"> ">
ماهرو - بچه که بودم خیلی دوست داشتنی بودم آخه.....

داشتم آهنگايه برنامه كودكايه كوچولوئي هامو دانلود مي كردم كه ياد اون موقع افتادم كه:

چقدر بچه آرومي بودم و مامانم مجبور كه نه از روي علاقه منو از حول و حوش دو سالگي گذاشت مهد بگذريم كه چند تا بچه رواز مهد فراري دادم

از همون اول ابتدائي مبصر يا همون نماينده بودم آخه فكر مي كردن من شرمنده ميشم ولي من هميشه خانوم معلممونو شرمنده مي كردم

هر چي بزرگ تر مي شدم بيشتر شكوفا ميشدم

اگه معده معلما به سم سوسك عادت نداشته باشه و براشون مشكل.... پيش بياد به من مربوط ميشه

يا اينكه صندلي معلممون يهو يه پايش بشكنه به من مربوطه؟

يا اينكه دير برسي مدرسه و به جايه اسمه خودت اسمه شاگرد اول كلاسو بدي بازم به من ربط داره؟ (البته اين عادت ترك نشده و همچنان ادامه داره البته نه با اسم شاگرد اولمون)

سر كلاس به معلم حساست كه بايد بگي خانومه فلاني بگي آقاي فلاني

و معلمت بهت بگه كه اسمه تو منو تو گور هم مي لرزونه

و اينكه سوالايه امتحانا هميشه از كجا و به دست كي لو مي رفت؟ (البته در اين مورد از دوستام خيلي ممنونم كه منو تنها نذاشتن)

و اينكه تولد خواهرام تولد منم بود چون چاره اي نداشتن سالي سه بار تولد بعضي مواقع به اصرار فاميل تولد بچه هاي فاميل تولد منم بود (هميشه تو هر تولد يه كلاهه اضافه براي منم بود البته خداروشكر كاري به شمع نداشتم)

و چه زيبا كه هميشه بايد (براي تاكيد بيشتر) باید زير دامن عروس مي نشستم (بعد از شش سالگي اين عادت به ناچار ترك شد آخه خالم ديگه نمي ذاشت كه پسرش كه هم سن بوديم با من بياد زير دامن عروس)

و خواهر كوچولويه من تا دو سال پيش نمي دونست چرا زبونش لايه دندوناش موندو نصف شدو چهار تا بخيه خورد

و خواهر بزرگه من الانم نمي دونه كه چرا هميشه عروسكاش بعد از دو روز كچل مي شدن و مشقاش پاك ميشدن

و نمي دونم چرا تو هر چي بازي بود همه ي بچه ها هميشه مي اومدن طرف من

و اينكه چرا همه به من مي گفتن آقا حميد؟

و اينكه چرا هيچ وقت مامانم باور نمي كرد كه فلان خراب كاري كار من نبوده؟

و.....

و.........

و.............

و.................................................................................

و اينكه من چقدر بچه آرومي بودمو هيچ كس نفهميد

 

 

 

من يه مشوق خوب داشتم البته نه براي خراب كاري بلكه براي دفاع از خودمو خواهرام اون مشوق خوبم بابايه ماهمه

خدايا هيچ وقت مشوقمو ازم نگير

+ نوشته شده در جمعه سی ام فروردین 1387ساعت 0:4 توسط فهیم |