تبليغاتX
ماهرو
همون دیوونه همیشگی همون دیوونه ..... همون........

اولا:چند وقته اتفاقایه با حالی برام پیش می یاد یکیشون این بود که یهو وسط اتوبوس(یه وسیله نقلیه که الان قیمتش با تاکسی فرقی نداره) باز شدو من تا کمر(کمر همون زانوئه) رفتم تو موتور اتوبوسه

دوما:امروز ساعت یک امتحان دارم و من خیلی بی صبرانه منتظر ساعت یکم

سوما:گند بزنن به این آدما با این کارایی که می کنن و مامانایه مارو میندازن به جونه ما مگه دختر متولد ۶۹ چی حالیشه( البته و لابد یه چیزی از خودش نشون داده) که شوشو کرده!!!!!!!!!!!دختر ۳۰ به بالا و پسر ۲۰ به بالا تا شاید برای دخترایه(.......)فرجی بشه

چهارما:دو هفته آزادی برای همه ی دختر پسرایه ساختمون آخه:

                        خانوم مارپل ساختمونمون (یا همون طاهره خانومه خودمون) رفته مکه

                        حجت قبول تو رو خدا بعدش یه سفر به کربلا و سوریه هم داشته باشی

پنجما:راضیه جونم مبارکه (همون که گفتی به کسی نگم)

ششما:این ویروس جدیده خیلی پررو شده ده روزه داره تو روده های من بشکن می زنه

هفتما: پاشم برم گند بزنم امتحانمو

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387ساعت 9:20  توسط فهیم  | 

داشتم آهنگايه برنامه كودكايه كوچولوئي هامو دانلود مي كردم كه ياد اون موقع افتادم كه:

چقدر بچه آرومي بودم و مامانم مجبور كه نه از روي علاقه منو از حول و حوش دو سالگي گذاشت مهد بگذريم كه چند تا بچه رواز مهد فراري دادم

از همون اول ابتدائي مبصر يا همون نماينده بودم آخه فكر مي كردن من شرمنده ميشم ولي من هميشه خانوم معلممونو شرمنده مي كردم

هر چي بزرگ تر مي شدم بيشتر شكوفا ميشدم

اگه معده معلما به سم سوسك عادت نداشته باشه و براشون مشكل.... پيش بياد به من مربوط ميشه

يا اينكه صندلي معلممون يهو يه پايش بشكنه به من مربوطه؟

يا اينكه دير برسي مدرسه و به جايه اسمه خودت اسمه شاگرد اول كلاسو بدي بازم به من ربط داره؟ (البته اين عادت ترك نشده و همچنان ادامه داره البته نه با اسم شاگرد اولمون)

سر كلاس به معلم حساست كه بايد بگي خانومه فلاني بگي آقاي فلاني

و معلمت بهت بگه كه اسمه تو منو تو گور هم مي لرزونه

و اينكه سوالايه امتحانا هميشه از كجا و به دست كي لو مي رفت؟ (البته در اين مورد از دوستام خيلي ممنونم كه منو تنها نذاشتن)

و اينكه تولد خواهرام تولد منم بود چون چاره اي نداشتن سالي سه بار تولد بعضي مواقع به اصرار فاميل تولد بچه هاي فاميل تولد منم بود (هميشه تو هر تولد يه كلاهه اضافه براي منم بود البته خداروشكر كاري به شمع نداشتم)

و چه زيبا كه هميشه بايد (براي تاكيد بيشتر) باید زير دامن عروس مي نشستم (بعد از شش سالگي اين عادت به ناچار ترك شد آخه خالم ديگه نمي ذاشت كه پسرش كه هم سن بوديم با من بياد زير دامن عروس)

و خواهر كوچولويه من تا دو سال پيش نمي دونست چرا زبونش لايه دندوناش موندو نصف شدو چهار تا بخيه خورد

و خواهر بزرگه من الانم نمي دونه كه چرا هميشه عروسكاش بعد از دو روز كچل مي شدن و مشقاش پاك ميشدن

و نمي دونم چرا تو هر چي بازي بود همه ي بچه ها هميشه مي اومدن طرف من

و اينكه چرا همه به من مي گفتن آقا حميد؟

و اينكه چرا هيچ وقت مامانم باور نمي كرد كه فلان خراب كاري كار من نبوده؟

و.....

و.........

و.............

و.................................................................................

و اينكه من چقدر بچه آرومي بودمو هيچ كس نفهميد

 

 

 

من يه مشوق خوب داشتم البته نه براي خراب كاري بلكه براي دفاع از خودمو خواهرام اون مشوق خوبم بابايه ماهمه

خدايا هيچ وقت مشوقمو ازم نگير

+ نوشته شده در  جمعه سی ام فروردین 1387ساعت 0:4  توسط فهیم  | 
-(منفي)دوما: تا بچه بوديم به بزرگا عيدي مي دادن حالا كه مثلا بزرگ شديم به كوچولوها عيدي مي دن يكي به من بگه چي كار كنم بزرگ بشم يا كوچولو بمونم؟ به قول يه بنده خدا آدما چرا اينجوري شدن عيدي نمي دن؟

-اولا: فلاني تو ايامه عيد هفت تا بچه با خودش مي ياره ولي غير عيد دو تا بچه داره اون پنج تا پس چي ميشن؟

صفرما: تا كي بايد شبا تو تاريكي بشينيم كه مهمون مي ياد نفهمه ما خونه ايم؟

اولا: هنوز وقت اون نشده كه اسكناسايه 10000 تومني رو بدن بيرون حالا كه اسكناسه ده تومني نيست چرا هيش كي دو تا پنج تومني رو با هم نميده؟ بازم دمه اونايي كه پنج تومني ميدن گرم بعضي يا كه هنوز تو دو تومني يا گير كردن بازم دمه اونايي كه دو تومني ميدن گرم بعضي يا هنوز هزار تومني ميدن بازم دم اونايي كه هزار تومني ميدن گرم بعضي يا مي گن كه ديگه بزرگ شدين عيدي چيه؟

دوما: مردم هفت خط شدن حتي اگه پسته و فندق در بسته هم بذاري جلوشون وقتي كه مي رن مي بيني همه شونو از وسط همچين با مهارتم باز كردن (فكر مي كنم كه يه سري ابزار براي همين كار اومده تو بازار ما كه هنوز از همون شيوه ي دندوني استفاده مي كنيم)

سوما:اين آيفون تصويري يا خيلي عوضي ين همه ي آدمارو شبيه هم نشون ميدن امروز يه سري مهمونو كه اصلا به بابام ربطي ندارن رو با بابام اشتباه گرفتمو.......

چهارما: از وقتي عيد شده همه نماز صبحام قضا شده بي زحمت هر كي بيدار ميشه منم بيدار كنه

 پنجما: بي زحمت عروسي هارو يه سه چهار ماهي بندازين عقب تا يه كم رو فرم بيام به من چه ربطي داره كه هر جا مي ريم از اون شيريني هايي كه من دوست دارم برامون مي يارن

 ششما: اين عيد براي سرشماري و همچنين تكميل جدول رشدو روند رشد پسرايه فاميلم بد نيست

هفتما: امروز هم بازي كوچولويي هامو ديدم تا ديدمش زدم زير خنده الان ديگه زن گرفته كلي خنديدم ياد بلاهايي كه به سرش آورده بودم افتادم

 هشتما: فردا خواهرم خير سر منو زي زي داره مي ره مكه هم كوفتش بشه هم بهش خوش بگذره دو هفته دوري برام خيلي سخته ديگه اينو نمي تونم تحمل كنم اگه دو جين بچه بوديم ديگه سخت نبود

نهما: تولدت مبارك مامان مهربونم. يه عالمه براي همه چيز ممنونتم

 دهما: تولدت مبارك دايي گلم

 

هر كي احساس مي كنه تازگي يا پر حرف شدم بگه.

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم فروردین 1387ساعت 2:4  توسط فهیم  | 

سه مرتبه پست بنويسي بعدش بري ببيني ثبت نشده چه حالي ميشي؟ الان بدجوري....

ولي من روي تو رو كم مي كنم.

براي بار سوم:

هيچ وقت انقدر خوب تو رو نشناخته بودم فقط با 21/5 سال تاخير تو رو شناختم

فكر نمي كردم كه انقدر خوب باشي تازه تو رو شناختمت ديگه نمي خوام ازت جدا شم

ديگه به هيچ كس و هيچ چيز اجازه نمي دم ما رو از هم جدا كنه

تو به من انقدر نزديك بودي و من نمي دونستم

تو انقدر منو دوست داشتي ومن نمي دونستم

از اين به بعد خودمو محكم بهت مي چسبونم

از اين به بعد من ديگه تنها نيستم من تو رو دارم

تو هم به من قول بده كه هر وقت ديدي دارم مي افتم منو سفت نگه داري نذاري بيافتم

دستمو بگير كمكم كن

تو خداي خوب و مهربونه مني

 


  •  اه سال جديد: عيد نوروز با عمو نوروزتو حاجي فيروزو هفت سينو سمنويه عمه ليلاو سمنويه حسن ننه ليلاو سيب لبناني و سنبل و سوسن و ...مي دونين كه چقدر ازتون بدم مي ياد ولي چاره اي نيست فقط سالي يه بار مي ياين و مجبورم تحملتون كنم
  • سال جديدي كه داري مي ياي قول بده سال خوبي باشي و حالمونو نگيري
  • عيد زودتر بيا و برو كه اصلا حوصله تو ندارم
  • سال خوبي داشته باشين

پست بعدي رفت تا يك ساله ديگه يك سال دوري سخته

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386ساعت 12:43  توسط فهیم  | 

خوشت اومد

:اوهم

چند تا؟

:خيلي

خيلي حال كردي؟

:اوهم

 

 

به اين مي گن چي؟كودك آزاري به علاوه مردم آزاري؟

اصلا براي چي اينجوري مارو چزوندي؟

به خدا آدمي كه مي چزونه اونم اين جوري يه روزم يكي پيدا ميشه كه اونو بچزونه

خيلي .....

خيلي.........

برداشتي مارو بردي مسابقات كشوري كه چي بشه؟

چند ماهه داريم كار مي كنيم تا براي اين مسابقه خودمونو اماده كنيم؟

6ماهه.نه 7ماهه

مرحله اول يه دان 2 رو بردم

مرحله بعدي به من ميگي برو فلان كاتارو كار كن؟

داشتم سكته مي كردم بهت مي گم:آخه اون كه ماله بچه هاي دان يك به بالاس ميگي همين الان به من گفتن كه به بچه هات بگو بيان فلان كاتا رو برن

واي كه چه حالي به سرمون اومد كاتايي كه بچه هاي دان دارمونم توي چهار ماه تمرين هنوز ياد نگرفتنو تو ميگي برين الان ياد بگيرين

مگه من اويامام اون بچه هاي كوچولو هم بچه هاي اوياما نيستن

خوشت اومد همه مون باختيم؟

خوشت اومد كه محديث كوچولو چه جوري گريه كرد؟

يا رضوانه طفلك كه از صبح داره گريه مي كنه و راضي نميشه كه باخته؟

مهم اينه كه ما كاتاي خودمونو درست رفتيم

مهم اينه كه فهميديدم سن سي خيلي .....

من الان دارم به اين فكر مي كنم كه تو چه حالي داري؟

اگه آدم باشي بايدد از عذاب وجدان حق خوري ما مرده باشي

ا حالت خوبه؟ بهتر از اينم نميشه؟

چند تا از بچه هات بردن؟

هه هه هيچي

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

خيلي دلم پره از دست كي؟ از چي؟ ولی این دفعه می دونم

بايد منتظر بمونيم تا يه ساله ديگه ولي اين دفعه بايد همه ي كاتاهاي تا دان ده رو ياد بگيريم

به همين سادگي و به همين راحتي

مسابقات جهانی ژاپن هم پیشکشت

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم اسفند 1386ساعت 10:52  توسط فهیم  | 

از اين به بعد تويه تقويماتون يه روز از روزايه دم عيد(خونه تكوني) رو بذارين روز ملي دست و پا چلفتي ها.البته هر روز روزه دست و پا چلفتي هاس

حالا چرا ؟

آخه تو اين روزا به همه يه جورايه با حالي حال دادم از همه بيشتر به مامانم حال دادم:

روي فرش كرم يه پارچ شربت خالي كردم اونم فرشي كه سه روز بيشتر از شستنش نمي گذشت.

فر گاز رو هم با درش كشيدم كه نمي دونم چرا يه هو درش موند تو دستم.

ديوار بنفش رو هم با وايتكس راه راه كردم (بنده خدا مامانم گفت كارگر بگيريم گفتم پس من چيم!!!!).

با سيم ظرف شوئي به هود وكابينتايه چوبي هم يه حالي دادم.

تو جابجايي ظروف كه ديگه حرف ندارم .

همه مي گن به خالم رفتم ولي اون الان خوب شده يعني منم يه روز خوب ميشم!!!!!!

مامانم ميگه كه ديگه تو دست به سياه و سفيد نزن دستات خراب ميشه!!

حالا من بيكارم اگه كسي كمك خواست با چند نفر ديگه كه يه جورايي مثل خودمن در خدمتيم .

بازم من سرماخوردم با كلي فين فين

- يه جا شنيدم كه يكي مي گفت: اگه همه ديوارايه خونتونو پاك كني ساله ديگه......... نه اينكه بخوان دخترارو دراز گوش كنن نه

و اينكه منم كاري به اونحرفه نداشتم مي خواستم يه جورايي كمك كنم آخه چند سال بود اين كارو كرده بودم اتفاقي نيافتاده بود و آخه:

آدم از يه سوراخ دوبار گزيده نميشه

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم اسفند 1386ساعت 12:54  توسط فهیم  | 
یه چیز باحال(خوراک این هوای برفی هم هست):

درس می خونی ولی نمی خونی !!!!

فقط کافی یه یه کتاب عمومی دستت بگیری دیگه حله!!!!

(حتما عمومی باید باشه نه یه عمومی که بیشتر خوابو از سرت بیرون کنه)

یه شرط دیگه شم اینه که جای خوابت گوشه اتاق باشه!!!

یه ترمه این جوری درس خوندم :

تو تختت دراز می کشی بعد همون کتابه رو می ذاری کجا؟ 

 گوشه ی اتاق(اگه چشماتون خیلی ریز بینه می تونین اونو تو گوشه ی

 دیگه ی اتاقتون رو به روی جای خوابتونم بذارین)

بعد گوشیتونم میذارین رو ویبره بعد ساعتشم یه ربع به یه ربع تنظیم می کنین که چی؟

که یه تکونی به خودتون بدین که هر وقت مامانه اومد نگه بمیرم برا بچه م 

 گردن دردو .... می گیری از بس که اون وری درس خوندی .

(یادتون باشه رو ویبره باشه که خواب زده نشین اگه سایلنت باشه که دیگه بهتر)

می تونین هر از گاهی هم به تغذیه ای که مامان زحمت کشیده یه سر بزنین .

یادتون باشه یه شرط دیگه شم اینه که یه پاتونو از زیر پتو بذارین بیرون و به محض

 باز شدن در اتاق اونو تکون بدین ولی به سرتون نزنه دستتونو از زیر پتو بیارین بیرون

سرد میشه اونوقت باید کلی انرژی برا اون صرف کنین که گرمش کنین خوابم از سرتون

 می پره  فقط فقط یه پا اونم تا قوزک(غوزک.قوذک.غوذک)

سخته ولی اگه خدای نکرده پاس نشدین کمکتون می کنه :

                ـ بچه م از خواب و خوراک افتاده بود مشکل از استاده با بچه م لج کرده!!!

                ـ بمیرم برات من که همش می گفتم بچه م لایق نبود بره دانشگاه آزاد آخه

                     برای کنکورم زیاد درس خونده بود.

                ـ فدای سرت تو سعی خودتو کردی همین مهمه(!!!!!!)

                ـ هنوز کتابش اون گوشه س(به حالت ضجه و شیون)

ولی خودمونیم مامانه هم خیلی وقته اینو فهمیده امروز اینو گفت باید دنبال یه راهه

جدید باشم  که هم درسمو بخونم (!!!!)هم اینکه به استراحتمم لطمه ای وارد نشه.

ـ پس فردا امتحان همون عمومی س خیلی خوندم ولی نمی دونم چرا

 همه چیزش برام جدیده؟

 

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم بهمن 1386ساعت 20:53  توسط فهیم  | 

از سر شب تا حالا اعصابم به هم ريخته اي كاش مي تونستم بي خيال بشم

مگه اين همه آدم كه دارن هر روز اين تصاوير رو مي بينن بي خيال نيستن منم مثله اونا

ولي نه نمي تونم ديگه چه جوري خودمو گول بزنم چه جوري؟

وقتي دارم با چشمايه خودم مي بينم وقتي دارم با گوشايه خودم مي شنوم ديگه چه جوري خودمو گول بزنم؟

يه بچه ي كوچولو مي تونه تروريسم باشه؟لابد مي تونه

شايدم آينده نگري اسرائيله  كه اگه بزرگ بشه  تروريسم ميشه خوب اينم حرفي يه و كاملا منطقي!!!!

چه طوره كه از امروز همه ي بچه ها وقتي كه به دنيا مي يان كشته بشن كه در آينده شايد تروريست بشن!!!!!

اصلا نه من سياست حاليم ميشه نه دوست دارم كه خودمو قاطي يه اين چيزا كنم ولي مگه دل ندارم ببينمو بي خيال؟

همه مون داريم مي بينيم ولي چي كار مي تونيم بكنيم:

"اسرائيل با كاخ سفيد مي خواد يه پاك سازي نژادي عليه ملت فلسطين ترتيب بده"

چه پاك سازي يه طولاني چهل و اندي سال.

پاك سازي يه اقيانوسم از جلبكم بود تا حالا تموم شده بود.

نمي دونم تا كي بايد مادرا شبا كه مي خوان بخوابن بچه هاشونو تويه بغل بگيرنو خداحافظي كنن  كه شايد اگه فردا از خواب بيدار شدن ديگه بچه شون تو آغوششون نباشه.

 

از بغض گلوم داره مي تركه وهيچ كاري از دستم بر نمي ياد هيچ كاري 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه ششم بهمن 1386ساعت 0:2  توسط فهیم  | 
 

چرا واقعا چرا؟

هر کاری می کنی بهت می گن خل!!!!!

 توی خونه که دیگه هر کاری می کنم می ذارنش به حساب خل بودنم.

مگه اینکه آدم(....)به پسرایه دانشگاشون بگه ذغالخته. هاکل برفین.ذرت.

چشم قلمبه.چرکولک.جاساز ووووووو...................خله؟

مگه اینکه آدم(....)فکر بقیه رو با گویش خودشون بخونه خله؟

مگه اینکه آدم(....)به نظافت چی کمک کنه خله؟

مگه اینکه آدم(....)به حراست دانشگاه سلام کنه خله؟ 

مگه اینکه آدم(....)با دیوار(....) سلام و خداحافظی کنه خله؟

همه از ما (من به اتفاق ۳-۴ تا دیگه) ناامید شدن.

اولش همه خندیدن ولی حالا برامون گریه هم می کنن. چند نفرم یه اقداماتی کردن!

شما چی؟شمام به ما می گین.....

                 ۱. ذغالخته اسمش با خودشه حالا چرا ..........

                    ۲.هاکل برفین (همون سیاه پوسته آره همون دیگه)

                    ۳.ذرت اگه ببینینش بهش میگین سلام ذرت (مکزیکیش)

                    ۴.آدم(چار نقطه) یه آدمه دیگه!!(خل ها تو دسته ی آدما جا میگیرن؟)

                    ۵.دیوار(....) یه دیواره که یه عده آدم(اینا دیگه واقعا آدمم)بهش تکیه دادن

                راستی مامانم اینا می گن هر چی که بزرگ تر میشی دیگه بقیه شو نمی گم

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم دی 1386ساعت 0:29  توسط فهیم  | 
فکر کنم دیگه وقتشه که یه کوچولو برم درس بخونم تا دوباره....

دلم براتون تنگ میشه ولی چاره ای نیست

ای بابا منم که درس خون نیستم پس.....

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم دی 1386ساعت 10:39  توسط فهیم  |